پیـامبر اکرم(ص): ماکت دستگاه گوارش توسط دانش آموز «ان ا... ماکت دستگاه گوارش توسط دانش آموز و ملائکته یصلون علی معلم الناس الخیر»
«خداوند و فرشتگانش بر معلمـی کـه به مردم خوبی مـی آموزد، ماکت دستگاه گوارش توسط دانش آموز درود مـی فرستند». ماکت دستگاه گوارش توسط دانش آموز (مـیزان الحکمـه - ح ۲۸۵۹)
پایـه و اساس یک جامعه بـه تعلیم و تربیت افراد آن جامعه بستگی دارد و معلم بعد از والدین مـهمترین نقش را درون تعلیم و تربیت نونـهالان یک اجتماع ایفا مـی کند.
اولین اجتماعی کـه کودکان بعد از خانواده وارد آن مـی شوند مدرسه و محیط کلاس مـی باشد و مـهمترین دوره شکل گیری شخصیت کودک دوره ابتدایی هست و مدرسه بـه نوبه خود مرکز مـهمـی هست که درون آن افکار و عقاید کودک شکل مـی گیرد. درون مدرسه کودک درسهایی درباره زندگی و همچنین ریشـه و اساس عادات و رفتار خوب و بد را مـی آموزد و در مسیر زندگی او تأثیر مـی گذارد. بنابراین بـه طور کلی مـی توان گفت کـه خانواده و مدرسه هر دو مسؤول پیشرفتها، موفقیتها، سربلندیـها و همچنین بدبختیـها، ناسازگاریـها و سرشکستگیـهای کودک هستند.
بنابراین خانواده و مدرسه حتما مسؤولیتهایی را کـه برعهده آنـهاست بـه نحو احسن و مطلوب انجام دهند.تربیت درون لغت بـه معنی «پروردن، پروراندن، آداب و اخلاق را بهی آموختن و نیز پرورش بدن بـه وسیله انواع ورزش» است.
از دیدگاه اسلام تربیت عبارت هست از:
«به فعلیت رساندن قوای انسان، استعدادهای او و ایجاد تعادل و هماهنگی درون آنـها جهت رسیدن بـه کمال مطلوب او، یعنی قرب بـه خدا. بـه عبارت دیگر تربیت متخلق شدن بـه اخلاق الهی و مؤدب شدن بـه آداب ا... است.»
انسان دارای یک فطرت اولیـه هست که همان استعدادهای عالی انسان است. هنگامـی کـه تربیت با فطرت هماهنگ باشد باعث رشد انسان مـی شود، اما وقتی تربیت فطری نباشد بـه جای رشد استعدادهای عالی و فطری، غرایز، امـیال و شـهوات انسانی را مورد توجه قرار مـی دهد. از این رو وظیفه ماست کـه کودکان را براساس فطرت آنـها پرورش دهیم.
با توجه بـه اینکه درون جامعه ای کـه ما زندگی مـی کنیم، مـی خواهیم چگونـه افرادی تربیت کنیم، یعنی شناسایی ارزشـهای جامعه و پس از شناسایی ارزشـهای یک جامعه به منظور رسیدن بـه این هدف حتما ارزشـها درونی شود و بهترین زمان به منظور درونی ارزشـها همان مقطع ابتدایی است.
مـی توان ادعا کرد کـه تربیت، فرایندی تدریجی هست که قبل از تولد آغاز مـی شود و پس از تولد با تدبیر والدین ادامـه مـی یـابد و بعد از والدین یکی از مؤثرترین عوامل درون تربیت کودکان، معلم و مربی را مـی توان نام برد و این امر زمانی تحقق مـی یـابد کـه مـیان آموزشـهای دینی یـا راهکارهای عملی ارایـه شده توسط خانـه و اجتماع (مدرسه) هماهنگی وجود داشته باشد. درون غیر این صورت کودک دچار تضاد مـی شود و نمـی تواند راه را از بیراهه تشخیص دهد.
امـیرمؤمنان فرموده اند: «هر خود را پیشوا و الگوی مردم کند، لازم هست قبل از یـاد و راهنمایی دیگران نخست بـه تعلیم خود بپردازد و پیش از آنکه دیگران را بـه زبان تأدیب کند، حتما به روش و عمل خود آنان را تأدیب نماید.»
با استناد بـه سخن مولا علی(ع) معلم حتما ابتدا بـه تهذیب نفس خویش بپردازد و سپس بـه تعلیم و تربیت دانش آموزان.
● هدف شناسی
هر درون زندگی مـیل دارد از هدف یـا اه معینی پیروی نماید، هدف، جهت کار و فعالیت و ارتباط افراد را درون جامعه مشخص مـی سازد.
کسی کـه هدف مشخصی دارد پیوسته فعالیتهای خود را درون مسیر رسیدن بـه آن هدف معین مـی کند و هر چه بیشتر تلاش مـی کند بـه هدف نزدیکتر مـی شود و از این کار مسرور و شاد مـی شود و احساس رضایت مـی کند. هدف، زندگی و فعالیتهای آن را معنی دار مـی سازد و همـین امر درون ایجاد آرامش خاطر مؤثر است.
اگر بچه ها از اه تربیتی درون مدرسه آگاه باشند، رنج و زحمت تحصیل را بر خود هموار مـی سازند و فعالیتهای خود را با فعالیتهای معلم هماهنگ مـی کنند و ساز مخالف نمـی زنند، اما زمانی تلاش ما ناقص مـی ماند کـه به افراد بگوییم کاری را انجام دهند، درون حالی کـه مقصد و هدف به منظور هیچ معلوم نباشد.
لذا وقتی معلم و دانش آموز بـه هم پیوند مـی خورند کـه آرزو، علایق و هدف مشترکی داشته باشند و اگر بر این باور برسیم کـه «مدرسه جای مقدسی هست که درون آن درس انسانیت، درستکاری و دینداری بـه بچه ها آموخته مـی شود»، مـی توانیم بـه اه تربیتی دست یـابیم و راه رسیدن بـه این هدف را به منظور ما سهل و آسان مـی کند.
به عنوان مثال، اگر مـی خواهیم افرادی با وجدان کاری داشته باشیم، حتما بدانیم کـه «وجدان کاری کلمـه زیبایی هست که خود بـه خود بـه وجود نمـی آید، بلکه توسط تعلیم و تربیت درون ذهن کودکان آفریده مـی شود» و معلمـی مـی تواند وجدان کاری را بـه دانش آموزان بیـاموزد کـه خود بـه آن واقف و عامل باشد.
اگر مـی خواهیم فراگیران ما عاشق وطن باشند، حتما این عشق را درون آنان بـه وجود آوریم.
● شناخت و درونی ارزش ها
ارزش درون هر جامعه بـه صورت مستقیم برگرفته از فرهنگ آن جامعه مـی باشد کـه براساس مذهب، آیینـها، رسوم و گرایشـها شکل گرفته هست که با توجه بـه ابعاد مکانی، زمانی (تاریخی) و اجتماعی به منظور هر جامعه متفاوت مـی باشد. اما آنچه بیش از همـه پایـه ارزش درون یک جامعه را شکل مـی دهد، نوع «جهان بینی» آن جامعه مـی باشد.
استاد مطهری معتقد هست که انسان درون بدو تولد آمادگی پذیرش ارزشـها را دارد. با توجه بـه اینکه بهترین مکان به منظور پرورش و رسیدن بـه اصول ارزشی موردنظر همان جایی هست که آموزش رسمـی صورت مـی گیرد، هر چند نمـی توان نقش خانواده و وراثت را درون درونی ارزشـها نادیده گرفت، بعد چه بهتر کـه ما درون مدارس بـه خصوص ابتدایی بـه این امر بپردازیم.
وقتی ارزشـهای جامعه به منظور معلم و فراگیران مشخص شد، معلم با توجه بـه آنـها مـی تواند راههای چگونـه درونی شدن آنـها را بر دل دانش آموزان انتخاب نماید و در این امر موفق مـی شود. لذا معلم اگر بداند «کار سخت یک معلم این هست که دانش آموز را به منظور زمانی کـه نیـامده هست و به منظور مکانی کـه معلوم نیست و برای زندگی کـه به مراتب پیچیده است، آماده مـی کند و فقط قدرت پیش بینی اوست کـه به او کمک مـی کند دانش آموزی را تربیت کند کـه در موجهای زندگی سوار بر آن باشد نـه زیر آن و اگر همـین به منظور او یک ارزش محسوب شود مـی تواند درون این امر مؤید و پیروز گردد و برای رسیدن بـه این هدف بـه دانش آموزان بیـاموزد کـه چگونـه خدا را دوست داشته باشند و از او کمک بگیرند یـا چگونـه افکار مثبت و درست داشته باشند که تا فکرهای درست بـه ذهنشان برسد و از افکار غلط کـه ذهن آنان را مسموم مـی کند، دوری کنند.
● شناخت دانش آموز و توجه بـه تفاوت های فردی
برای اینکه رابطه معلم و شاگرد دوستانـه و در عین حال محترمانـه باشد حتما به علایق و استعدادها و نیـازهای دانش آموزان خود پی ببرند و در دل آنـها جای گیرد.
برای بقای این ارتباط معلم حتما شاگردانش را از نظر مشکلات و نوع رفتار و اخلاقشان درون ذهن خود طبقه بندی کرده کـه این کار ابتدا سخت است، اما با تجربه و گذشت زمان آسان مـی شود و باید سعی کند درون رفتار با هر گروه از افراط و تفریط بکاهد و مطابق نیـازهای آنان با آنـها رابطه محترمانـه داشته باشد و برای هر شاگرد مطابق استعداد خاص او برنامـه ای تنظیم کند.
به عنوان مثال اگر معلم احساس کرد کـه دانش آموزی استعداد زیـادی به منظور فرا گرفتن علوم دینی و توحیدی دارد، دیگر نباید فقط بـه یـاد موضوعات کلاسی اکتفا کند، بلکه حتما او را بـه تفکر بیشتری درباره توحید عادت دهد.
همچنین حتما بداند کـه اگر چه همـه دانش آموزان ویژگیـهای مشابهی دارند، اما از نظر استعداد، درک موقعیت خاص تربیتی درون خانواده همـه درون شرایط یکسان نیستند.
توجه بـه شرایط و تفاوتهای فردی دانش آموزان خود مـی تواند پایـه انتخاب سبکها و شیوه های خاص و جالب تعلیم و تربیتی باشد و مـیزان توقعات او از فراگیرانش بـه اندازه وسع و توان آنـهاست.
امام صادق(ع) درون این خصوص مـی فرماید: «مردم همانند معادن هستند، برخی معدن طلا و برخی معدن نقره.» (جامع السعاده، باب منکرین، ج اول)معلم بعد از شناخت تفاوتهای فردی فراگیران حتما بداند کـه برخورد با هر فرد ظرافت خاصی را مـی طلبد و بهتر هست به نکات زیر توجه نماید:
▪زمانی دانش آموز بـه کارهای ناشایست دست مـی زند کـه در مدرسه بـه کارهای خوب او توجه نشود.
▪ شناسایی نقاط ضعف، امری حیـاتی و مـهم است، اما تمرکز کامل بر روی ضعفها مـی تواند ناامـیدکننده باشد.
▪ معلم با شناخت نقاط قوت و ضعف دانش آموزان حتما سعی کند نقاط قوت او را تقویت کند و درصدد برطرف نقاط ضعف برآید.
● توجه بـه نقش الگویی معلم
یکی از ویژگیـهای انسان فضیلت خواهی و کمال گرایی اوست، از این رو هرگاه فضیلت و کمالی را درون الگوهایی مانند شخصیتهای دینی، سیـاسی، اجتماعی، هنری و ورزشی مـی بینید درون پی الگوبرداری از آنان درون زندگی فردی و اجتماعی خویش برمـی آید.
ارایـه الگو و اسوه مؤثرترین و موفقیت آمـیزترین شیوه تربیتی است، زیرا دانش آموز درون زندگی نیـاز بـه الگو دارد. او نیـاز دارد کـه بفهمد چه حتما د، چه رفتاری مورد قبول دیگران هست و چه رفتاری را دیگران طرد مـی کنند.بنابراین یکی از روشـهای مؤثر درون تعلیم و تربیت فراگیران روش الگویی است.
نقش معلم بـه خاطر ارتباط مستقیم و مستمر با دانش آموزان از اهمـیت خاصی برخوردار است. معلم دانا و توانا مـی تواند با مـهربانی و روشـهایی چون گشاده رویی، انجام بازیـها، احترام بـه شخصیت کودکان و روشـهای غیرمستقیم داستان گویی و قصه خوانی، استفاده از برنامـه های هنری و دوری از وعده های دروغ و اجتناب از سخنان زشت و ناروا و عدم سرزنش کودکان درون برابر دیگران و پرهیز از دوگانگی درون رفتار و اعمال و گفتار و داشتن خلوص نیت و حفظ آراستگی ظاهر، کودکان را با تعالیم اسلامـی آشنا کند.
معلم با توجه بـه نقش مؤثر الگویی خود مـی تواند بـه این نکات توجه کند:ایمان و توکل بـه خدا درون کارها، آگاهی از اه تعلیم و تربیت، آشنایی با روشـهای تربیتی از دیدگاه اسلام، هماهنگی اه تربیتی بین خانـه و مدرسه، آگاهی از مراحل رشد درون دوره ابتدایی و نیـازهای این دوره، داشتن انگیزه و عشق بـه کار، داشتن حلم و بردباری، گشاده رویی و خوش خلقی، بـه وجود آوردن محیطی آرام و صمـیمـی و دور از استرس و اضطراب، همکاری خانـه و مدرسه، داشتن ثبات شخصیتی، دیـانت و اخلاص درون کار و داشتن اعتقاد قلبی بـه آنچه مـی گوید و از فراگیران انتظار دارد.
البته لازم بـه ذکر هست با درون نظر گرفتن عوامل تسهیل کننده فوق عوامل مخلی نیز درون این مـیان وجود دارد کـه باعث خلل درون تحقق اه فوق مـی گردد: مانند کم رنگ شدن ارزشـها درون جامعه و نادیده گرفتن نقش خانواده و وراثت، وسایل ارتباط جمعی و رسانـه ها و تأثیر گروه همسالان.
«خداوند و فرشتگانش بر معلمـی کـه به مردم خوبی مـی آموزد، ماکت دستگاه گوارش توسط دانش آموز درود مـی فرستند». ماکت دستگاه گوارش توسط دانش آموز (مـیزان الحکمـه - ح ۲۸۵۹)
پایـه و اساس یک جامعه بـه تعلیم و تربیت افراد آن جامعه بستگی دارد و معلم بعد از والدین مـهمترین نقش را درون تعلیم و تربیت نونـهالان یک اجتماع ایفا مـی کند.
اولین اجتماعی کـه کودکان بعد از خانواده وارد آن مـی شوند مدرسه و محیط کلاس مـی باشد و مـهمترین دوره شکل گیری شخصیت کودک دوره ابتدایی هست و مدرسه بـه نوبه خود مرکز مـهمـی هست که درون آن افکار و عقاید کودک شکل مـی گیرد. درون مدرسه کودک درسهایی درباره زندگی و همچنین ریشـه و اساس عادات و رفتار خوب و بد را مـی آموزد و در مسیر زندگی او تأثیر مـی گذارد. بنابراین بـه طور کلی مـی توان گفت کـه خانواده و مدرسه هر دو مسؤول پیشرفتها، موفقیتها، سربلندیـها و همچنین بدبختیـها، ناسازگاریـها و سرشکستگیـهای کودک هستند.
بنابراین خانواده و مدرسه حتما مسؤولیتهایی را کـه برعهده آنـهاست بـه نحو احسن و مطلوب انجام دهند.تربیت درون لغت بـه معنی «پروردن، پروراندن، آداب و اخلاق را بهی آموختن و نیز پرورش بدن بـه وسیله انواع ورزش» است.
از دیدگاه اسلام تربیت عبارت هست از:
«به فعلیت رساندن قوای انسان، استعدادهای او و ایجاد تعادل و هماهنگی درون آنـها جهت رسیدن بـه کمال مطلوب او، یعنی قرب بـه خدا. بـه عبارت دیگر تربیت متخلق شدن بـه اخلاق الهی و مؤدب شدن بـه آداب ا... است.»
انسان دارای یک فطرت اولیـه هست که همان استعدادهای عالی انسان است. هنگامـی کـه تربیت با فطرت هماهنگ باشد باعث رشد انسان مـی شود، اما وقتی تربیت فطری نباشد بـه جای رشد استعدادهای عالی و فطری، غرایز، امـیال و شـهوات انسانی را مورد توجه قرار مـی دهد. از این رو وظیفه ماست کـه کودکان را براساس فطرت آنـها پرورش دهیم.
با توجه بـه اینکه درون جامعه ای کـه ما زندگی مـی کنیم، مـی خواهیم چگونـه افرادی تربیت کنیم، یعنی شناسایی ارزشـهای جامعه و پس از شناسایی ارزشـهای یک جامعه به منظور رسیدن بـه این هدف حتما ارزشـها درونی شود و بهترین زمان به منظور درونی ارزشـها همان مقطع ابتدایی است.
مـی توان ادعا کرد کـه تربیت، فرایندی تدریجی هست که قبل از تولد آغاز مـی شود و پس از تولد با تدبیر والدین ادامـه مـی یـابد و بعد از والدین یکی از مؤثرترین عوامل درون تربیت کودکان، معلم و مربی را مـی توان نام برد و این امر زمانی تحقق مـی یـابد کـه مـیان آموزشـهای دینی یـا راهکارهای عملی ارایـه شده توسط خانـه و اجتماع (مدرسه) هماهنگی وجود داشته باشد. درون غیر این صورت کودک دچار تضاد مـی شود و نمـی تواند راه را از بیراهه تشخیص دهد.
امـیرمؤمنان فرموده اند: «هر خود را پیشوا و الگوی مردم کند، لازم هست قبل از یـاد و راهنمایی دیگران نخست بـه تعلیم خود بپردازد و پیش از آنکه دیگران را بـه زبان تأدیب کند، حتما به روش و عمل خود آنان را تأدیب نماید.»
با استناد بـه سخن مولا علی(ع) معلم حتما ابتدا بـه تهذیب نفس خویش بپردازد و سپس بـه تعلیم و تربیت دانش آموزان.
● هدف شناسی
هر درون زندگی مـیل دارد از هدف یـا اه معینی پیروی نماید، هدف، جهت کار و فعالیت و ارتباط افراد را درون جامعه مشخص مـی سازد.
کسی کـه هدف مشخصی دارد پیوسته فعالیتهای خود را درون مسیر رسیدن بـه آن هدف معین مـی کند و هر چه بیشتر تلاش مـی کند بـه هدف نزدیکتر مـی شود و از این کار مسرور و شاد مـی شود و احساس رضایت مـی کند. هدف، زندگی و فعالیتهای آن را معنی دار مـی سازد و همـین امر درون ایجاد آرامش خاطر مؤثر است.
اگر بچه ها از اه تربیتی درون مدرسه آگاه باشند، رنج و زحمت تحصیل را بر خود هموار مـی سازند و فعالیتهای خود را با فعالیتهای معلم هماهنگ مـی کنند و ساز مخالف نمـی زنند، اما زمانی تلاش ما ناقص مـی ماند کـه به افراد بگوییم کاری را انجام دهند، درون حالی کـه مقصد و هدف به منظور هیچ معلوم نباشد.
لذا وقتی معلم و دانش آموز بـه هم پیوند مـی خورند کـه آرزو، علایق و هدف مشترکی داشته باشند و اگر بر این باور برسیم کـه «مدرسه جای مقدسی هست که درون آن درس انسانیت، درستکاری و دینداری بـه بچه ها آموخته مـی شود»، مـی توانیم بـه اه تربیتی دست یـابیم و راه رسیدن بـه این هدف را به منظور ما سهل و آسان مـی کند.
به عنوان مثال، اگر مـی خواهیم افرادی با وجدان کاری داشته باشیم، حتما بدانیم کـه «وجدان کاری کلمـه زیبایی هست که خود بـه خود بـه وجود نمـی آید، بلکه توسط تعلیم و تربیت درون ذهن کودکان آفریده مـی شود» و معلمـی مـی تواند وجدان کاری را بـه دانش آموزان بیـاموزد کـه خود بـه آن واقف و عامل باشد.
اگر مـی خواهیم فراگیران ما عاشق وطن باشند، حتما این عشق را درون آنان بـه وجود آوریم.
● شناخت و درونی ارزش ها
ارزش درون هر جامعه بـه صورت مستقیم برگرفته از فرهنگ آن جامعه مـی باشد کـه براساس مذهب، آیینـها، رسوم و گرایشـها شکل گرفته هست که با توجه بـه ابعاد مکانی، زمانی (تاریخی) و اجتماعی به منظور هر جامعه متفاوت مـی باشد. اما آنچه بیش از همـه پایـه ارزش درون یک جامعه را شکل مـی دهد، نوع «جهان بینی» آن جامعه مـی باشد.
استاد مطهری معتقد هست که انسان درون بدو تولد آمادگی پذیرش ارزشـها را دارد. با توجه بـه اینکه بهترین مکان به منظور پرورش و رسیدن بـه اصول ارزشی موردنظر همان جایی هست که آموزش رسمـی صورت مـی گیرد، هر چند نمـی توان نقش خانواده و وراثت را درون درونی ارزشـها نادیده گرفت، بعد چه بهتر کـه ما درون مدارس بـه خصوص ابتدایی بـه این امر بپردازیم.
وقتی ارزشـهای جامعه به منظور معلم و فراگیران مشخص شد، معلم با توجه بـه آنـها مـی تواند راههای چگونـه درونی شدن آنـها را بر دل دانش آموزان انتخاب نماید و در این امر موفق مـی شود. لذا معلم اگر بداند «کار سخت یک معلم این هست که دانش آموز را به منظور زمانی کـه نیـامده هست و به منظور مکانی کـه معلوم نیست و برای زندگی کـه به مراتب پیچیده است، آماده مـی کند و فقط قدرت پیش بینی اوست کـه به او کمک مـی کند دانش آموزی را تربیت کند کـه در موجهای زندگی سوار بر آن باشد نـه زیر آن و اگر همـین به منظور او یک ارزش محسوب شود مـی تواند درون این امر مؤید و پیروز گردد و برای رسیدن بـه این هدف بـه دانش آموزان بیـاموزد کـه چگونـه خدا را دوست داشته باشند و از او کمک بگیرند یـا چگونـه افکار مثبت و درست داشته باشند که تا فکرهای درست بـه ذهنشان برسد و از افکار غلط کـه ذهن آنان را مسموم مـی کند، دوری کنند.
● شناخت دانش آموز و توجه بـه تفاوت های فردی
برای اینکه رابطه معلم و شاگرد دوستانـه و در عین حال محترمانـه باشد حتما به علایق و استعدادها و نیـازهای دانش آموزان خود پی ببرند و در دل آنـها جای گیرد.
برای بقای این ارتباط معلم حتما شاگردانش را از نظر مشکلات و نوع رفتار و اخلاقشان درون ذهن خود طبقه بندی کرده کـه این کار ابتدا سخت است، اما با تجربه و گذشت زمان آسان مـی شود و باید سعی کند درون رفتار با هر گروه از افراط و تفریط بکاهد و مطابق نیـازهای آنان با آنـها رابطه محترمانـه داشته باشد و برای هر شاگرد مطابق استعداد خاص او برنامـه ای تنظیم کند.
به عنوان مثال اگر معلم احساس کرد کـه دانش آموزی استعداد زیـادی به منظور فرا گرفتن علوم دینی و توحیدی دارد، دیگر نباید فقط بـه یـاد موضوعات کلاسی اکتفا کند، بلکه حتما او را بـه تفکر بیشتری درباره توحید عادت دهد.
همچنین حتما بداند کـه اگر چه همـه دانش آموزان ویژگیـهای مشابهی دارند، اما از نظر استعداد، درک موقعیت خاص تربیتی درون خانواده همـه درون شرایط یکسان نیستند.
توجه بـه شرایط و تفاوتهای فردی دانش آموزان خود مـی تواند پایـه انتخاب سبکها و شیوه های خاص و جالب تعلیم و تربیتی باشد و مـیزان توقعات او از فراگیرانش بـه اندازه وسع و توان آنـهاست.
امام صادق(ع) درون این خصوص مـی فرماید: «مردم همانند معادن هستند، برخی معدن طلا و برخی معدن نقره.» (جامع السعاده، باب منکرین، ج اول)معلم بعد از شناخت تفاوتهای فردی فراگیران حتما بداند کـه برخورد با هر فرد ظرافت خاصی را مـی طلبد و بهتر هست به نکات زیر توجه نماید:
▪زمانی دانش آموز بـه کارهای ناشایست دست مـی زند کـه در مدرسه بـه کارهای خوب او توجه نشود.
▪ شناسایی نقاط ضعف، امری حیـاتی و مـهم است، اما تمرکز کامل بر روی ضعفها مـی تواند ناامـیدکننده باشد.
▪ معلم با شناخت نقاط قوت و ضعف دانش آموزان حتما سعی کند نقاط قوت او را تقویت کند و درصدد برطرف نقاط ضعف برآید.
● توجه بـه نقش الگویی معلم
یکی از ویژگیـهای انسان فضیلت خواهی و کمال گرایی اوست، از این رو هرگاه فضیلت و کمالی را درون الگوهایی مانند شخصیتهای دینی، سیـاسی، اجتماعی، هنری و ورزشی مـی بینید درون پی الگوبرداری از آنان درون زندگی فردی و اجتماعی خویش برمـی آید.
ارایـه الگو و اسوه مؤثرترین و موفقیت آمـیزترین شیوه تربیتی است، زیرا دانش آموز درون زندگی نیـاز بـه الگو دارد. او نیـاز دارد کـه بفهمد چه حتما د، چه رفتاری مورد قبول دیگران هست و چه رفتاری را دیگران طرد مـی کنند.بنابراین یکی از روشـهای مؤثر درون تعلیم و تربیت فراگیران روش الگویی است.
نقش معلم بـه خاطر ارتباط مستقیم و مستمر با دانش آموزان از اهمـیت خاصی برخوردار است. معلم دانا و توانا مـی تواند با مـهربانی و روشـهایی چون گشاده رویی، انجام بازیـها، احترام بـه شخصیت کودکان و روشـهای غیرمستقیم داستان گویی و قصه خوانی، استفاده از برنامـه های هنری و دوری از وعده های دروغ و اجتناب از سخنان زشت و ناروا و عدم سرزنش کودکان درون برابر دیگران و پرهیز از دوگانگی درون رفتار و اعمال و گفتار و داشتن خلوص نیت و حفظ آراستگی ظاهر، کودکان را با تعالیم اسلامـی آشنا کند.
معلم با توجه بـه نقش مؤثر الگویی خود مـی تواند بـه این نکات توجه کند:ایمان و توکل بـه خدا درون کارها، آگاهی از اه تعلیم و تربیت، آشنایی با روشـهای تربیتی از دیدگاه اسلام، هماهنگی اه تربیتی بین خانـه و مدرسه، آگاهی از مراحل رشد درون دوره ابتدایی و نیـازهای این دوره، داشتن انگیزه و عشق بـه کار، داشتن حلم و بردباری، گشاده رویی و خوش خلقی، بـه وجود آوردن محیطی آرام و صمـیمـی و دور از استرس و اضطراب، همکاری خانـه و مدرسه، داشتن ثبات شخصیتی، دیـانت و اخلاص درون کار و داشتن اعتقاد قلبی بـه آنچه مـی گوید و از فراگیران انتظار دارد.
البته لازم بـه ذکر هست با درون نظر گرفتن عوامل تسهیل کننده فوق عوامل مخلی نیز درون این مـیان وجود دارد کـه باعث خلل درون تحقق اه فوق مـی گردد: مانند کم رنگ شدن ارزشـها درون جامعه و نادیده گرفتن نقش خانواده و وراثت، وسایل ارتباط جمعی و رسانـه ها و تأثیر گروه همسالان.
در نگاه عامـه ی مردم آنچه از یک معلم استنباط مـی شود، نگاهی مثبت و آموزنده و البته شایسته ی اعتنا و خدمت رسان بـه حوزه ی فرهنگ و ادب کشور است. اینکه مـی گوئیم: «سواد نـه کیلویی هست و نـه متری». سخنی نغز و بجا و منطقی است. چه اینکه هر چیزی بجز سواد و دانش باترازوی زندگی سر سازگاری دارد و البته با متر زندگی نیز همگن و هم صدا.
در یک تعریف عام پسند مـی توان گفت کـه معلم بهی گفته مـی شود کـه در سر کلاس درس حاضر شده و به دانش آموز دانش مـی آموزد. ولی بـه نظر مـی آید کـه معلم علاوه بر تعریف فوق مـی تواندی باشد کـه به هر طریقی درون تلاش هست تا راههایی را بـه دانش آموز نشان دهد کـه این دانش آموز بتواند از طریق این راه ها بـه گنجینـههای علم و دانش نیـافتنی خود(معلم) دست یـابد. لذا معلم و یـا فرد فرهنگی تنـهای نیست کـه به صورت حضوری درون جهت تفهیم و ترویج علم و دانش خود بـه دانش آموز درون اهتمام و تکاپوست. هرکسی کـه در حد توان خود درون ساختمان فرهنگی و علمـی یک جامعه موارد و مصالحی همساز با آن فراهم آورد، یک نوع معلم محسوب مـی شود.
نکتهی مـهم اینکه: درون دیدگاه ادبی و هنری تعریف دیگری را نیز از معلم مـی توان ارائه داد.یعنی مـی توان گفت کـه علاوه برانسان کـه یک موجود عاقل و فرهنگ پذیر است؛ موالید سه گانـه ی دیگر نیز بـه نحوی خود یک نوع معلم بـه شمار مـی آیند. اگر با کمـی تامل بـه مسئله نگاه داشته باشیم؛ درون مـی یـابیم کـه رفتار و ویژگی های خیلی از موجودات با رفتار و ویژگیـهای انسان شباهت دارد. و البته درون خیلی از موارد این موجودات کـه مـی تواند شامل کلیـه ی خلایق دنیـا باشد؛ قادر هست در شکل گیری تربیت و رفتارهای انسانی بصورت یک معلم حضور یـابد.
به عنوان مثال: ما مـی توانیم زیبایی را از ماه بـه عنوان یک معلم بیـاموزیم. چرا کـه ماه بـه اشکال مختلف شکسته مـی شود که تا زیبا بماند. و به بیـانی ماه زیبایی را درون شکستن تجربه و دیده است. و یـاتلاش و کوشش و عهد و شب زنده داری نیز از آن ماه هست . چه اینکه که تا سپیده بلند نشود، ماه درون خانـه ی شب برنمـی خیزد. و دیگر درخت هست که وقتی آکنده از مـیوه است، سربه زیر است. واین سربه زیری درخت نیز مـی تواند معلمـی باشد کـه برای زندگی اجتماعی انسانـها دارای مفاهیم و مصادیق مفید و درخور استفاده واقع گردد.
درمورد دیگر موالید سه گانـه نیز بـه همـین منوال مـی تواند باشد. مثلاً پلنگ از مردن خود قبل از اینکه بمـیرد با خبر مـی شود و در لحظه وداع خود را بـه بلندترین نقطه رسانده و در آنجا خود را بـه پائین پرت مـی کند که تا که ذزه ذزه شود. و این کار علت دارد؛ چون پلنگ لاشـه خور نیست و همـیشـه درون جهت امرار معاش خود کوشیده است. یعنی با تلاش و کوشش فراوان روزی خود را بدست آورده است. بعد بنابراین دوست ندارد کـه لاشـه ی آن را لاشخوران بخورند. و یـا مورچه کـه تلاش این حیوان از خود بزرگتر است. چه اینکه بنده با چشم خود دیده ام کـه با آن وزن کم با غذایی کـه چندبرابر جسمش هست را حمل مـی کند.
بنابراین این نوع ویژگی درون وجود انسانـها نیز صدق مـی کند. بـه طوری کـه خیلی از انسانـها هستند کـه چندین برابر وزن خود پول درون مـی آورند و اگر این پولها را کـه دسترنج انسان هست با وزن خود انسان مطابقت کنیم هرگز این دو با هم قابل قیـاس نیستند و خیلی موارد دیگر کـه با وارد شدن بـه دنیـای حیوانات مـی توانیم از هر کدام دانستنی هایی ارزنده را آموخت کـه در این مبحث مجال تشریح آن مـیسر نیست.
لذا این کـه مـی گوییم معلم مـی تواند...باشدمقصود و نیت هست که قانون فهم و درک جهان مادی و معنوی براساس یک قاعده ی تاثیردهی و تاثیرگیری هست به نحویی کـه بدون این قاعده مقوله ای بنام(تعلیم وتعلم) بـه مضمونی واقعی دست نمـی یـازد. بدین سان کـه در سیستم هر موجودی هم فعالیت هست و هم گنجینـه ای از دانایی و دانستنی ها و هیچ موضوعی ابتر و عقیم آفریده نشده است. بنابراین قوت دهی بـه اینگونـه دانستنی ها و برقراری ارتباط؛ مستلزم یک سری قواعد صورت مـی گیرد کـه قاعده تاثیر دهی و تاثیرگیری یکی از مـهم ترین این قواعدهاست.
بنابراین تعلیم کـه به مفهوم علم و یـاهنری را بهی یـاد و یـای را چیزی آمو ختن و تعلّم کـه مفهوم آموختن ویـادگرفتن هست و بـه عنوان عبادت از آن یـادشده است، مـی تواند یکی از مـهم ترین ارکان درون بطن فرهنگ یک جامعه باشد. اما مـهم چگونگی شکل گیری آن است. بـه نظر این قلم درون جهت برقراری یـاد و یـادگیری پشتوانـه ای بـه نام آموزاننده و به بیـانی تعلیم دهنده و یـا آموزگار هست و البته علاوه برا انسان کـه مظهر عقل و دانایی هست و حیوانی هست ناطق و البته معلمـی هست که باقوه ی عقل و فهم و ادراکی کـه دارد درون تسری علم و دانش بـه یـادگیرنده درون راس قرار گرفته است، مـیتوان بـه آموزه ها و ابتکارات دیگر جانوران مبنی بر یک پایـه درجهت تاثیرگیری توجه خاصی داشت. بعد نتیجه مـی گیریم کـه معلم واقعی ما آفریدگاریکتاست و براساس چارچوب قانونی نظام طبیعت هرموجودی درون اندازه و وسع خود بـه عنوان یک معلم شناخته شده هست و این قانون نیز قانونی هست که از نظر عقلای قوم و از لحاظ علمـی و ادبی و عرفانی هم بـه اثبات رسیده است.
در یک تعریف عام پسند مـی توان گفت کـه معلم بهی گفته مـی شود کـه در سر کلاس درس حاضر شده و به دانش آموز دانش مـی آموزد. ولی بـه نظر مـی آید کـه معلم علاوه بر تعریف فوق مـی تواندی باشد کـه به هر طریقی درون تلاش هست تا راههایی را بـه دانش آموز نشان دهد کـه این دانش آموز بتواند از طریق این راه ها بـه گنجینـههای علم و دانش نیـافتنی خود(معلم) دست یـابد. لذا معلم و یـا فرد فرهنگی تنـهای نیست کـه به صورت حضوری درون جهت تفهیم و ترویج علم و دانش خود بـه دانش آموز درون اهتمام و تکاپوست. هرکسی کـه در حد توان خود درون ساختمان فرهنگی و علمـی یک جامعه موارد و مصالحی همساز با آن فراهم آورد، یک نوع معلم محسوب مـی شود.
نکتهی مـهم اینکه: درون دیدگاه ادبی و هنری تعریف دیگری را نیز از معلم مـی توان ارائه داد.یعنی مـی توان گفت کـه علاوه برانسان کـه یک موجود عاقل و فرهنگ پذیر است؛ موالید سه گانـه ی دیگر نیز بـه نحوی خود یک نوع معلم بـه شمار مـی آیند. اگر با کمـی تامل بـه مسئله نگاه داشته باشیم؛ درون مـی یـابیم کـه رفتار و ویژگی های خیلی از موجودات با رفتار و ویژگیـهای انسان شباهت دارد. و البته درون خیلی از موارد این موجودات کـه مـی تواند شامل کلیـه ی خلایق دنیـا باشد؛ قادر هست در شکل گیری تربیت و رفتارهای انسانی بصورت یک معلم حضور یـابد.
به عنوان مثال: ما مـی توانیم زیبایی را از ماه بـه عنوان یک معلم بیـاموزیم. چرا کـه ماه بـه اشکال مختلف شکسته مـی شود که تا زیبا بماند. و به بیـانی ماه زیبایی را درون شکستن تجربه و دیده است. و یـاتلاش و کوشش و عهد و شب زنده داری نیز از آن ماه هست . چه اینکه که تا سپیده بلند نشود، ماه درون خانـه ی شب برنمـی خیزد. و دیگر درخت هست که وقتی آکنده از مـیوه است، سربه زیر است. واین سربه زیری درخت نیز مـی تواند معلمـی باشد کـه برای زندگی اجتماعی انسانـها دارای مفاهیم و مصادیق مفید و درخور استفاده واقع گردد.
درمورد دیگر موالید سه گانـه نیز بـه همـین منوال مـی تواند باشد. مثلاً پلنگ از مردن خود قبل از اینکه بمـیرد با خبر مـی شود و در لحظه وداع خود را بـه بلندترین نقطه رسانده و در آنجا خود را بـه پائین پرت مـی کند که تا که ذزه ذزه شود. و این کار علت دارد؛ چون پلنگ لاشـه خور نیست و همـیشـه درون جهت امرار معاش خود کوشیده است. یعنی با تلاش و کوشش فراوان روزی خود را بدست آورده است. بعد بنابراین دوست ندارد کـه لاشـه ی آن را لاشخوران بخورند. و یـا مورچه کـه تلاش این حیوان از خود بزرگتر است. چه اینکه بنده با چشم خود دیده ام کـه با آن وزن کم با غذایی کـه چندبرابر جسمش هست را حمل مـی کند.
بنابراین این نوع ویژگی درون وجود انسانـها نیز صدق مـی کند. بـه طوری کـه خیلی از انسانـها هستند کـه چندین برابر وزن خود پول درون مـی آورند و اگر این پولها را کـه دسترنج انسان هست با وزن خود انسان مطابقت کنیم هرگز این دو با هم قابل قیـاس نیستند و خیلی موارد دیگر کـه با وارد شدن بـه دنیـای حیوانات مـی توانیم از هر کدام دانستنی هایی ارزنده را آموخت کـه در این مبحث مجال تشریح آن مـیسر نیست.
لذا این کـه مـی گوییم معلم مـی تواند...باشدمقصود و نیت هست که قانون فهم و درک جهان مادی و معنوی براساس یک قاعده ی تاثیردهی و تاثیرگیری هست به نحویی کـه بدون این قاعده مقوله ای بنام(تعلیم وتعلم) بـه مضمونی واقعی دست نمـی یـازد. بدین سان کـه در سیستم هر موجودی هم فعالیت هست و هم گنجینـه ای از دانایی و دانستنی ها و هیچ موضوعی ابتر و عقیم آفریده نشده است. بنابراین قوت دهی بـه اینگونـه دانستنی ها و برقراری ارتباط؛ مستلزم یک سری قواعد صورت مـی گیرد کـه قاعده تاثیر دهی و تاثیرگیری یکی از مـهم ترین این قواعدهاست.
بنابراین تعلیم کـه به مفهوم علم و یـاهنری را بهی یـاد و یـای را چیزی آمو ختن و تعلّم کـه مفهوم آموختن ویـادگرفتن هست و بـه عنوان عبادت از آن یـادشده است، مـی تواند یکی از مـهم ترین ارکان درون بطن فرهنگ یک جامعه باشد. اما مـهم چگونگی شکل گیری آن است. بـه نظر این قلم درون جهت برقراری یـاد و یـادگیری پشتوانـه ای بـه نام آموزاننده و به بیـانی تعلیم دهنده و یـا آموزگار هست و البته علاوه برا انسان کـه مظهر عقل و دانایی هست و حیوانی هست ناطق و البته معلمـی هست که باقوه ی عقل و فهم و ادراکی کـه دارد درون تسری علم و دانش بـه یـادگیرنده درون راس قرار گرفته است، مـیتوان بـه آموزه ها و ابتکارات دیگر جانوران مبنی بر یک پایـه درجهت تاثیرگیری توجه خاصی داشت. بعد نتیجه مـی گیریم کـه معلم واقعی ما آفریدگاریکتاست و براساس چارچوب قانونی نظام طبیعت هرموجودی درون اندازه و وسع خود بـه عنوان یک معلم شناخته شده هست و این قانون نیز قانونی هست که از نظر عقلای قوم و از لحاظ علمـی و ادبی و عرفانی هم بـه اثبات رسیده است.
[معلم؛ بهترین الگوی تربیتی دانش آموزان / 288629 ماکت دستگاه گوارش توسط دانش آموز]
نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Tue, 12 Jun 2018 16:47:00 +0000